RSS
 

امام مهربانم

۳۱ اردیبهشت



امام روح الله:

جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است … و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچینین به اصول و روش های مبارزه علیه نظام های کفر و شرک آشنا خواهد ساخت.

چند صباحی ست که دلتنگت شده ام…

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

امام روح الله

۲۶ اردیبهشت

البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کم سلطه جهان خواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند ، از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم. ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم ، سرمایه داری و کومنیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خدای بزرگ ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار اند نابود کنیم ، و نظام اسلام رسول لله (صل الله و علیه و آله و سلم) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملت های در بند ، شاهد آن خواهند بود.

 

چند صباحی ست که دلتنگت شده ام

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

خلاصه بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران

۲۲ اردیبهشت

بالاخره امروز بزرگترین رویداد فرهنگی(بخوانید ضد فرهنگی) کشور تموم میشه
خیلی ها خوشحال میشن و خیلی ناراحت
اونایی که اونایی که تو این چند روز به شدت به زحمت افتادن مثل همسایه ها و نمیدونم بعضی غرفه دارها و عزیزان راهنمایی رانندگی و نیروی انتظامی و مخصوصا عزیزان گشت ارشاد و … خوشحال
و کسایی که خیلی نون شون تو روغن بود مثل عزیزان چشم چران و غرفه داران فعال  و بعضی زن و مرد های هرزه و چشم چران و بعضی زنان و مردانی که برای نمایش اقسا نقاط بدن خودشون و … ناراحت

این سر انجام بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران بود
همین

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

ما فرزندان انقلاب اسلامی هستیم نه جمهوری اسلامی

۰۵ اردیبهشت

عنوان این مطلب سخن سید شهیدان اهل قلم است.سخنی که بارها و بارها ذهن مرا معطوف خود کرد. شاید یک سرلوحه و مفهومی بزرگتر از انچه فکر میکردم.جمهوری اسلامی با همه نقاط قوت و ضعفش مولود و زاییده انقلاب اسلامی ست.انقلابی که بهای آنرا هزاران جوان روشن فکر با خون پرداختند.

انقلاب اسلامی توانست شاکله قدرت را در نظام کنونی جهان عوض کند.

انقلاب اسلامی زلزله ای سیاسی راه انداخت که پس لرزه های آن بعد از سی سال دامان دیکتاتور های منطقه مثل مبارک و قذافی را گرفت و موجی پرقدرت از بیداری اسلامی در منطقه به راه انداخت.

و تا امروز با همه ضعف ها و کاستی ها ، امتداد انقلاب به دست توانای جمهوری اسلامی بوده

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

ابزار آن موقع در و دیوار و میخ بود و امروز گلوله

۲۴ فروردین

فقط شکل و ابزار زمانه تغییر کرده.

ابزار آن موقع در و دیوار و میخ بود و امروز گلوله

مادر ما الگوی ماست.

و انتظار فرج از همان ثانیه های سنگین شروع شد . وقتی که مادر مهدی را صدا زد.

 

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

رجز خوانی ما

۱۶ فروردین
یا زهرا
تا نفس در سینه داریم به والله
یا زهرا
میگیریم انتقامتو ایشالله

این رجز ماست ...
.


					
 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

معراج بود و …

۱۳ فروردین

هو الکاشف

روزها یکی از پس دیگری گذشت و مهمانی تمام شد. لحظاتی که عشق بود و صفا تمام شد و ما را هم بیرون کردند .

مهمانی بود که زوری دعوت نامه اش را گرفتیم. زوری که میگویم یعنی خیلی اصرار کردیم که راه مان دادند.خیلی وقتا فرصت درد دل داشتیم و خیلی فرصت فکر

فکر کردیم چه کردیم و چه خواهیم کرد و … بگذریم.

نمیدانم چرا اما میدانم خیلی ها هم حس مرا داشتند . زائرانی که می آمدند توی مناطق مختلف حس انس و نزدیکی خاصی با آنها احساس میکردم.

روزی امسال همه زائرانی که آمده بودند راهیان نور ۲۱ شهید گمنامی بود که توی دو یا سه  ماه گذشته تفحص شده بودند و در معراج شهدا  یا همان پادگان شهید محمودوند اقامت داشتند.

روزهای عجیبی بود . زائرها از شهر های مختلف می آمدند و از کسی و هر کاروانی به سبک خود با میزبانشان زبان میگرفتند و بارانی بود که بر دیدگانشان میبارید من حسرت لحظات بارانی شان را داشتم.

میزبان هم آرام و استوار و عاشقانه به تماشا ایستاده بود.

 

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

دقیقا همینجا بود

۱۴ اسفند

اونایی که رای دادن این فرم رو میشناسن.
اینجا بود که به تکلیفشون عمل کردن.
اینجا بود که یه باری از دوششون برداشته شد.
اینجا بود که با حرکت عقربه های ساعت تو اون زمان دستشون از صورت دشمنشون فاصله میگرفت و بعدش با مشارکت امت ، محکم به صورت دشمنانشون خورد.
اینجا بود که با پر کردن این فرم دشمنشون رو خلع سلاح کردن.
اینجا بود که دل حجت خدا و نایبش رو شاد کردن.
اینجا بود که از تمام حق شون استفاده کردن.
اینجا بود که دوباره به مهر تایید به ایران اسلامی زدن.
اینجا بود که همین فرم شد خار در چشم کسایی که دیدن این لحظه ها رو نداشتن.
اینجا بود که بلندگو های دشمن مثل بی بی سی و امثال هم به مصداق کبکی که سر در برف کرده ، به جای مخابره این پدیده بزرگ بوق ممتد میکشیدن تا کسی متوجه صدا ملت ایران نشه.

اینجا بود و این فرم و یکه تازی انگشتانی که چشم دشمن را کور کردند

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

کربلانامه

۰۹ اسفند

بالاخره بعد از حدود ۱۲ ساعت تاخیر نشستند و از سیطره های فرودگاه بغداد هم گذشتند.

سوار بر اتوبوس در شهر بغداد شروع به حرکت کردیم . باد سردی میزد شهر در پس سایه نیروهای امنیتی به ظاهر آرام بود.در بیشتر فقط چراغ های خیابان های اصلی روشن بود.انگار گردی از مرگ بر روی شهر پاشیده بود. در هتلی نه چندان دور از شهر شب را سپری کردیم. صبح فردا قبل از طلوع آفتاب راه افتادیم به سمت شهر کاظمین.

از دور گنبد های زیبای معصومین نمایان شد طوری که در ظلمات ، شعله ای از نور خود نمایی میکرد. هنگامی که از دور چشمم به گنبد افتاد آبی بر آتش اضطراب دلم ریخته شد و آرامشی عجیب به همراه صمیمیتی آرام بخش وجودم را گرفت.

نماز صبح را مهمان جواد(ع) و کاظم(ع) بودیم و این بزرگواران جواز ورودمان به حرمین معصومین را مهر و امضا کردند.

خورشید به بیشترین فاصله اش با زمین رسیده بود که وارد نجف شدیم.مدیر کاروان اتاق هایمان رو مشخص کرده و کمی استراحت و برای نماز ظهر راهی حرم امیر مومنان شدیم.

قدم به قدم نزدیک میشوم.

چشم دوخته ام به نقطه ای طلایی

از باب القبله وارد میشوم و میروم روبروی ایوان طلا می ایستم

همچنان باور نمیکنم که در چه حریم کبریایی ای استاده ام

در ذهنم مرور میکنم “ایوان نجف عجب صفایی دارد    حیدر بنگر چه بارگاهی دارد” . . . .

ساعت حدود ۱۱ است کم کم بوی کربلا می آید. توقفی در مرقد ابراهیم و محمد فرزندان مسلم ابن عقلیل داریم

هنگامه اذان ظهر ، در اتوبوس در سرزمین غاضریه هستیم. دلشوره ای عجیب وجودم را گرفته

از نخستین سیطره که گذشتیم دلشوره ام بیشتر شد . حیران و مضطرب از داخل ماشین به اطراف نگاه میکردم . متوجه میشوم بچه ها به سمتی اشاره میکنند و برای اولین بار چشمم به گنبد طلای حضرت ساقی افتاد . سریع از آن نقطه رد شدیم و دم هتل پیاده شدیم.

من پا گذاشتم به زمین کربلا و به سرعت خودم را به سر کوچه رساندم که از آنجا صحنه تماشایی دیدم(۲۶). این اولین دیدار منو و قمر منیر بنی هاشم بود.

چشم دوخته ام به به پرچم “یا قمر بنی هاشم” و شمرده شمرده قدم برمیدارم.انگار کسی میکشاندم…..

دو زانو جلوی باب القبه و پشت به قبله مینشینم . دیگر آن آشوب و دلشوره ، بی تابی نمیکند. سکوت میکنم و بی صدا فریاد میزنم…

از ساقی اذن ورود به حرم خون خدا میگیرم.

ثانیه ها میگذرد و من به وارد بین الحرمین شده ام. نمیدانم به کدام طرف نگاه کنم به حسین(ع) یا برادرش ، سرگردان مانده ام و در دلم طوفانی به پا شده است و بارانی در حال باریدن

پاهایم بی اختیار به سمت ضریح میرود

طوفان به اوج خود میرسد

عطر عجیبی مشامم تازیانه میزند

نواهایی در کوشم میپیچد

چشم ها میبیند و نمیبیند

در آستان دوست کرنش میکنم

ابتدا در شش گوشه به سراغش پسرش علی اکبر میروم. انگشتانم را در شبکه های ضریح  گره میزنم و بعد به سراغ پدرش میروم.

سینه به ضریح میچسبانم تا خود حسین(ع) این تلاطم سرکش را رام کند…..

ذکر دو دمه گرفته ایم و به دور ضریح می چرخیم و میگوییم:

“ای اهل حرم میر و علمدار نیامد   علمدار نیامد علمدار نیامد حسین”

“سقای حسین سید و سالار نیامد     علمدار نیامد علمدار نیامد حسین”

شب جمعه میگویند همه هستند حتی انبیا و فرشتگان هم آنجا هستند . دلتنگ مادرش هستم و چون میدانم مادرش هم آنجاست برای مادر هم  زیارتنامه میخوانم

تمام حرم ها که رفتیم همیشه زائر ها مشغول زیارت بودند اما سامرا…

شب های خیلی خلوتی دارد در میان گرگ های وهابی و بوی غربت فوران میکند.

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

بیــــــا

۲۸ بهمن

دل سرگشته‌ی ما آه و نوایی دارد

زندگی بی گل نرگس چه صفایی دارد؟

نوکرت خلع سلاح است ز بار عصیان

نه دگر اشکی و نه سوز دعایی دارد

ترک عصیان نتوان لیک در این کوی وفا

چه خوش آن بنده که شرم و حیایی دارد

باشد آقا نخر اما به ابالفضل(ع) قسم

نوکر بی سر و پا نیز خدایی دارد

هر که شد خادم این خانه پشیمان نشود

سله اش تذکره‌ی کرب و بلایی دارد

 
۴ دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده